((مذهب علیه مذهب))

شاید برای خوانندگان محترم در این عنوان یک تناقض باشد و به اصطلاح آن را یک ترکیب پارادوکسیکال یابند.از این نگرش برمی آید که همواره به مذهب از دید توده می نگریستیم.در چشم توده مذهب یعنی خداجویی،تمکین به شرایط و ضوابط دینی.

مذهب در لغت به معنای اتاق فکر می باشد؛یعنی از اساس،هیچ افتراقی بین مذهب،اعتقاد و نوع بینش وجود ندارد.هر فردی که خود را محاط در یک هندسه ی عقیدتی بداند یک فرد مذهبی است.از این رو باید عنوان کرد که انسان بی مذهب وجود نداشته است.همان طور که می دانید تاریخ جولانگاه عقاید مختلف (پلورالیسم تفکری) است.بر همین اساس اگر عقیده ی فرد را هم تراز مذهب او بدانیم پی به وجود یک میدان نبرد خواهیم برد،نبردی به قدمت تاریخ:مذهب علیه مذهب

ولی بگذارید در ادامه مراد از مذهب را روشن تر به کار ببریم.در ادامه بحث منظور از مذهب عقیده ایست که به وجود خدا و معاد تمکین می کند.در اینجا گفته ای از دکتر شریعتی را نقل می کنم:"جامعه ی بی مذهب در تاریخ سابقه ندارد." یا "هرگز {جامعه ی بی مذهب} در طول تاریخ به شکل یک طبقه،یک گروه نبوده است."

کفر

کفر به صورت کالای فکری غربی به شرق وارد شده است و به معنی عدم اعتقاد انسان به خدا،به ماوراء الطبیعه و دنیای دیگر است.ولی اگر ما بخواهیم به واقع به معناب کفر پی ببریم باید کفر یک «انتزاع نسبی» بنامیم.به طوری که کفر در سابق به معنی بی مذهبی نبوده بلکه مؤمن یک عقیده و کافر عقیده ی دیگر است و برعکس.بنابراین جنگ تاریخ،جنگ <مذهب-کفر> نبوده است بلکه جنگ <مذهب-مذهب> بوده است.

در اینجا لازم می دانم به چند واژه یک بازتعریف کلی ارائه کنم.

کفر:به معنی پوشاندن است(همان طور که دانه را ؟؟؟ می پوشاند).در اصطلاح پوشیده شدن مذهب اصیل توسط مذهب باطل کفر نامیده می شود.بنابراین می توان نتیجه گرفت که کافر بی دین نیست.کافر ممکن است یک عابد محض باشد(البته به مغز این مفهوم وارد نمی شویم).

شرک:مشارک دانستن امری در مسئله ایست.به وضوح مشخص است که مشرک،بی دین و مذهب نیست؛بلکه دیندار است،خداپرست است،ولی در اتخاذ واسطه های خود دچار اشتباه شده است.دکتر:(مشرکان) کسانی هستند که بیش تر از آنچه هست به خدا معتقدند،یعنی خدای اضافی دارند یا زیادی خداپرستند.

بت پرستی:یک شکل خاصی از مذهب شرک است.بت پرستی نوعی کفر مقدس است.

بنابراین تقابل <مذهب علیه مذهب> تقابل <کفر و ضدکفر> بوده است و به همان میزان که ضد کفر خود را در این جولانگاه تقویت کرده است،کفر ایضاً.

پس این جنگ موازی با طول تاریخ پیش می رود و ختام و سرانجامی ندارد،ولی از دید ما مذهبی ها:حق ماندنی است و ظلم رفتنی.

مذاهب برحق همواره کمر به رسواسازی ماهیت پلید مذهب کفر بسته اند.اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست (هرچند إنَّ الدّینُ عِندَ اللهِ الاِسلامُ)،برای مثال در جاهایی از قرآن آمده است:اَتَعبُدونَ ما تَنحِتونَ (آیا آنچه را که خود تراشیده اید می پرستید؟).خوب اگر نظر خود را بر ظاهر این مطلب معطوف کنیم،متوجه می شویم که خداوند در این کلام ؟؟؟ را متوجه بت پرستی کرده است.اما از آن جایی که در قرآن (کلام خداوند) شاهد تقدم روح بر قالب هستیم.مراد قرآن تنها بت پرستی نیست،بلکه مفهوم کفر و بدفهمی را مورد نکوهش قرار داده است (که روز به روز شاهد نوعی تکثرگرایی در مذهب کفر هستیم،از ؟؟؟ ژاپنی بگیرید تا تابوپرستی آفریقایی).

اجازه بدهید واژه و مفهوم توحید را کمی بسط دهیم:توحید در اسلام هم معنی مادی دارد و هم معنی معنوی.توحید معنوی یعنی توحید غیر مادی،یعنی توحیدی که بر پایه ی آن شما علت تمام معلول ها را واحد در نظر می گیرید.توحید مادی یعنی این که شما تمام معلول ها را به دلیل قرار گرفتن تحت سلطه ی یک علت مشترک،واحد در نظر بگیرید.

برگردیم سراغ بحث مورد نظرمان یعنی <مذهب علیه مذهب>:

نیرویی که همواره در مقابل مذهب می ایستاده است،مذهبی بوده است.دلایل خصومت مذهب عقل با مذهب مفر را می توان به این صورت توضیح داد:نیرویی که باعث می شده که مذهب بر حق علیه کفر قد علم کند این بوده است که دین حق می پنداشته از نظر حقیقت و واقعیت نسبت به دین کفر ارجحیت دارد.و دلایل ستیز دین کفر با دین حق چیست؟

سه دلیل دارد: ١-جهل ٢-ترس ٣-منفعت طلبی

حالا برای این که مطلب روشن تر شود تمدن های تاریخی را ذکر می کنم.

موسی را بنگرید.از جانب حق برای هدایت خلق خدا به زمین منبعث شد.ولی دچار مشکل شد،مشکلی که نمی گذاشت رسالت بر حق خود را انجام دهد.این مشکل از کدام ناحیه به او وارد شد؟از ناحیه ی مذهب و مذهبی ها.مذهب در برابر موسی ایستاد.مذهب دست رد به سینه ی او زد.مذهبی های زمان او را حق نیافتند!آنها که بودند؟بلعم باعور و سامری.سامری کیست؟موسی برای عبادت خدا سی روز به سفر رفت،سفر او چهل روز به طول انجامید.فردی هم ؟؟؟ (سامری) بنی اسرائیل را جمع کرد؛گفت هرکدام یک درهم بر روی قالب گوسفد بریزند تا او ساخته شود و او ساخته شد و اغلب بنی اسرائیل به سجده ی او افتادند.سامری بی دین نبود،او دیندار بود؛ولی دیدید با دین خود چه کرد؟که حتی در جواب عمل خود به موسی گفت:به قدر مشتی از ؟؟؟ برداشتم و بر پیکر گوساله ریختم (برای خود حق حمایت از دین خود تأمل است).بلعم باعور کیست؟از علمای مشهور بنی اسرائیل در زمان موسی بود تا جایی که موسی او را به عنوان نماینده و مبلغ حود برگزید مرتبه ی تا حدی بود که اسم اعظم می دانست.ولی وعده های فرعون در او اثر کرد.فرعون به او گفت که از مذهب خود (دانستن اسم اعظم) استفاده ی سوء کند و پیروان موسی را نفرین کند.او سوار الاغ خود شد تا نزد آنها رفته و آنها را نفرین کند،ولی الاغ از حرکت سرباز زد.او الاغ را کتک زد،ولی آن به اذن خدا به سخن آمد و گفت:چرا می زنی؟می خواهی با تو بیایم تا پیامبر خدا و گرده ی مدافعان را نفرین کنی؟ {بحار الانوار ١٣-٣٧٧}؛و چون دین خدا را ملعبه ی دست خود قرار داده بود،خدا در قرآن در مقابل او ادب ظاهری را هم کنار گذاشته و می گوید:مَثَلُهُم کَمَثَل الکَلبِ (مثال آنها،مثال سگ است) {تفسیر المیزان علامه طباطبایی}.

عیسی را بنگرید.وقتی از جانب خدا برای برقراری دین حق بروی زمین خدا منبعث شد،با مشکل مواجه شد؛مشکلی که به او اجازه نمی داد به عنوان نماینده خدا مردم را به حق در آورد و از جهل برهاند.این مشکل را چه مسانی برای او پدید آودند؟مذهبی ها.این مذهبی ها که بودند؟فریسیان.فریسیان؟اکثریت یهود را دربردارند.اصل این فرقه ؟؟؟ به معنای پارسایان است و هدف اصلی آن زدودن بت پرستی و انحراف دینی است و در این راه شهید دادند و نماد مذهب عصر خویش بودند (ببینید تا کجای تعالی مذهبی پیش رفته اند).؟؟؟ می دانستند عیسی می آید!می دانستند او بر حق است!ولی با او به مخالفت پرداختند.گفتند او همنشین گناهکاران است.عذابش کردند.برای تصلیب او برنامه ریختند و او را به فجیع ترین وجه کشتند (به گمان آنها) تا عبرت کسانی باشد که دم از حق می زدند و با وضع موجود مخالف بودند که در خلاف جهت فریسیان تسبیح به دست بود.

محمد را بنگرید.او منبعث شد برای این که کامل ترین برنامه ی حق مداری را در زمین بپروراند.برای این که گرد جهل را از چهره ی عصر خویش بزداید (از همین روست که علامه نائینی از احتمال شیوع جهل در توده ی مردم بیمناک بوده است).باز هم با او مخالفت شد؟مخالفان از کجا بودند؟از ناحیه ی دین و مذهب عصر.انها می گفتند محمد بی دین است.محمد کافر است.حتی دسته ای از آنها پیش پدربزرگ او رفتند و گفتند او بت های ما را مسخره می کند (تعصب به دین خود).آنها از روی تعصب با محمد جنگیدند؟اما چه دینی؟قریش ها با او جنگیدند.آنها که بودند؟پیامبر قبل اسلام در این قبیله بود.آنها تولیت کعبه را به عهده داشتند و مردمی تجارت پیشه بودند.آنها تا حوی برای خود منزلت مذهبی قائل بودند که اعمالی چون ستایت،حجابت و قیادت کعبه را به عهده داشتند.؟؟؟ را حق خود می دانستند و عمارت (نگهداری از مسجدالحرام) را مسئولیت خود می دانستند.ولی دشمن محمد شدند. ١٣ سال زندگی را به او نلخ کردند و با او جنگیدند (احد و خندق و ...).مگر ابوجهل قریشی نبود؟ولی چون دید که محمد کسب باطل آنها را به هم زده با او جنگید،از مقابل به او اهانت کرد.مگر کعب الاحبار را به یاد نمی آوریم؟و....می بینید که اولین و قوی ترین نیرویی که مقابل مذهب می ایستاده،مذهب باطل بوده است که سعی می کرده با تسبیح خود را حق جلوه دهد،ولی به قول حافظ:چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.